به مناسبت روز هنر انقلاب اسلامی؛

چیستی هنر دینی

هنر مرکب است از دو جزء «هو» به معنای خوب و نیک و «نر» یعنی جنس نرینه

دکترمهدی فیاض، دکترای زبان و ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه بین‌المللی امام‌خمینی(ره)

گفته‌اند و ما نیز می‌گوییم که واژه هنر در معنایی غیر از منطوق اصلی و قدیم آن رواج یافته که هنر مرکب است از دو جزء «هو» [در سانسکریت سو] به معنای خوب و نیک و «نر» یعنی جنس نرینه، توسعاً آدمی از هر دو جنس آن که نر و ماده باشد و دور نیست که جزء «نر» در هنر از باب «تغلیب» آمده، چنانکه گوییم «والدین» و مرادمان پدر و مادر، هردوست و هم گوییم «قمران» و از آن ماه و خورشید را اراده می‌کنیم هردوان. گفتیم که امروزه هنر در معنای تازه‌ای استعمال می‌شود درحالی‌که آن در اصل به معنای علم و معرفت و دانش و فضل و فضیلت است و کمال، و هر آنکه کیاست و فراست و زیرکی و دهایی می‌داشت هنرمند می‌خواندند چنانکه سعدی فرماید:

مرد هنرمند هنرپیشه را/ عمر دو بایست در این روزگار/ تا به یکی تجربه آموختن/ با دگری تجربه بستن به کار

و دیگر آنکه هنر معنایی مخالف و در تقابل با عیب داشت. خاقانی گوید:

هست صد عیب طالعم را لیک/ یک هنر دیده‌ام ز طالع خویش

و نظامی راست:

زهر تو را دوست چه خواند؟ شکر/ عیب تو را دوست چه داند؟ هنر

و نیز همو گفنه:

در همه‌چیزی هنر و عیب هست/ عیب مَبین تا هنر آری به دست

و کلام آخر آن‌که، این هنر با «تِخنِه» /Techne/ ارسطویی و تکنیک /Technique/ هم‌اقلیمانش نسبتی چون آسمان و ریسمان یا قرابتی همانند انسان و شیطان دارد!

در عالم هنر، خداوند هنرمندترین است و هنرش «آفریدن» و گل و خار، مور و مار، نور و نار، حجر و شجر و در یک کلام عالم و آدم همه رشحه کلک او – پس خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم / کاینهمه نقش عجب در گردش پرگار داشت – و «آدم» شبیه‌ترین مخلوق به خالق بر اساس «خَلقَ اللهُ آدَمَ علی صُورَتِهِ» که ایضاً حامل امانت رحمانی و شامل نفخه‌ روح ربانی نیز هست که و «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی» بر حسب اختیار و به‌موجب «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» آن‌گاه که در سیر «إِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» خویش پای بر خرسنگ فجور نهد و گوهر تقوی را به کف آرد، چون معلَّم ازلی خویش که «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا» متخلق به اخلاق الله گردد و لاجرم هنرمند. و هنر این انسان مهذّب متّقی معلَّم، هنری دینی ست. اکنون وی عاشق حقیقت مطلق است و جمال معشوق را در آیینه آفرینش هنری خویش می‌نمایاند. حال نوبه نزول فتوحات رحمانی ست: اینک روح‌القدس به دستیاری او می‌شتابد و قلم و قدمش را راه می‌نماید و بدین‌سان هنر قدسی زاده می‌شود.

جبرئیلم، نه جنّی قلمم/ بر صحیفه چنین کشد رقمم

او با وام‌گیری از الهامات رحمانی، حقایق ربانی را بر پهنه بومِ تأویل و تنزیل متجلّی می‌سازد و به تماشای دیدگان مشتاق می‌گذارد. ازهمین‌روی است که تنها اولیای الهی قادرند در این ساحت، پای در خاک دست به افلاک بسایند و پیام‌آور غیب گردند. اینجا دیگر زبان هنرمند زبان خداست و ترجمان الهامات او:

آن خیالاتی که دام اولیاست/ عکس مهرویان بستان خداست

بنابراین هنرمند حقیقی که مدعی دین مداری ست باید سیری و صیرورتی نبوی و وَلَوی داشته باشد. زیرا اینان گرچه به معنای خاص نبی و ولی نیستند ولی از آن‌جا که خبر از عالمی برین و جهانی مینوی می‌آورند صاحب ولایتی معنویند:

بلبل عرشند سخن‌پروران/ باز چه مانند به آن دیگران/ زآتش فکرت چو پریشان شوند/ با ملک از جمله خویشان شوند/ پرده رازی که سخن پروری است/ سایه‌ای از پرده پیغمبری ست/ پیش و پسی بست صف کبریا/ پس شعرا آمد و پیش انبیا/ این دو نظر محرم یک دوستند/ این دو چه مغز آنهمه چون پوستند

هنرمندی آن‌چنان‌که ذکرش گذشت، هنرمند قدسی را می‌گوییم که برای خویش قائل به رسالتی ست، ذهن و زبان و همه قوای جسم و جان خود را به کار می‌گیرد تا در همه اعصار و امصار آیینه تمام نمای جمال و جلال حضرت خداوندی باشد، درحالی‌که پیوسته در آشکار و نهان با خویش مترنّم است که: « لا مؤثر فی الوجود الا الله» …